سفارش تبلیغ
صبا
 
نگاه می کنی آقا به صحن و ایوان ها 
چگونه پر شده از این همه پریشان ها 
 
نگاه می کنی آقا چگونه منتظرند 
دعای روی لبت را هنوز باران ها 
 
صدای زمزمه ی خیل دردمندان است 
به گوش می رسد این گونه از شبستان ها 
 
به آستان تو یک عمر چشم دوخته اند 
به این امید که جاری شوند درمان ها 
 
نمانده در همه ی دشت هیچ آهویی 
از آهوان تو آقا پر است زندان ها 
 
هزار دلهره در جان مردم افتاده است 
به باد رفته در این شهر، پاک ایمان ها 
 
برادران همه انگار ناتنی شده اند 
شدیم سخت پراکنده چون خراسان ها
 
برای شیهه ی رخشی دل زمین تنگ است 
چه سال ها که تهی مانده است میدان ها 
 
چه سنگ ها به سر آسمان نکوبیدند! 
شکسته در دهن آفتاب دندان ها 
 
تمام سال در این جا کسی نمی خندد!
نمی دهند امانی به ما زمستان ها 
 
کجاست خنده ی مادر بزرگ قصه ی ما 
که گل کنند در ایوان دوباره گلدان ها ...
 
گذشته نام تو از مرز توس و نیشابور 
رسیده این خبر امروز تا به کرمان ها!
خدابخش صفادل





تاریخ : جمعه 96/8/5 | 5:46 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

رسیدنم به تو هر چند مثل یک رویاست
امیدواری ام اما فراتر از این هاست

چگونه از سخن خلق در امان باشم
که رد پای تو در شعرهای من پیداست

جنون عشق اگر برده آبرویم را
مگیر خرده، که او هم قبیله با لیلاست

« بنان» به لطف فراوان عشق مدیون است
اگر« الهه ی نازش» هنوز بی همتاست

« مرا معلّم چشم تو شاعری آموخت»
که چشم های تو شورآفرین و روح افزاست

تناقض است و یا این که صنعت اضداد ؟
نگاه مبهم ات از جنس آتش و دریاست!

مباد گرمی احساس مان به هم بخورد
که عهد بین من و تو همیشه پابرجاست ...

به گیسوان تو هرگز نمی رسد دستم
تو آن الهه ی نازی که جایت آن بالاست!

خدابخش صفادل






تاریخ : جمعه 96/8/5 | 5:45 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
خدا نخواست که تنها در این جهان باشی 
خدا نخواست که بی نام و بی نشان باشی
 
کشید نقش تو را با کمال استادی 
که شاعرانه ترین برکه ی جهان باشی 
 
به غیر حضرت او هیچ کس نمی دانست
به روی خاک تو بخشی از آسمان باشی
 
تو را به چشم حقارت نگاه می کردند: 
«چنان که برکه ای از جنس دیگران باشی»
 
به سایه سار تو آمد رسول بار انداخت 
و خواست در نظرش سبز و جاودان باشی
 
گرفت شاخه گلی را به روی دستانش 
مگر بهانه ی این شعر ناگهان باشی
 
به جانشینی خود برگزید مولا را 
و از تو خواست خدا، شاهدی بر آن باشی
 
گرفت پیش تو پیمان، قرار بر این شد
به جای آینه تا آخر الزمان باشی 
 
عدالت از تو به گوش جهانیان برسد
و شانه های زمین را کمی توان باشی
 
خدا نشست تو را رسم کرد با دقت 
که در وجود جهان تا همیشه جان باشی 
خدابخش صفا دل





تاریخ : جمعه 96/8/5 | 5:41 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
 
مگیر خرده اگر اشتباه می گریم
به جای خنده چنین قاه قاه می گریم
سپید بخت تر از ماه اول سالم
اگر به چشم شمایان سیاه می گریم
عمیق زخم مرا هیچ کس نمی فهمد
به روی نعش خودم راه راه می گریم
کجاست ماه بلندم که تا نظاره کند 
پلنگ وار در این پر تگاه می گریم
دوباره سهم تو ای عشق! بی نصیبی شد
نخواه شعر تر از من، نخواه، می گریم
نه راه پیش، نه یارای این که برگردم
به انتظار تو در ایستگاه می گریم
قطار آمد و انگار قرن هفتم بود 
بساط دلهره شد روبه راه، می گریم
قطار آمد و چنگیز ارمغان آورد
میان آتش و خون بی پناه می گریم
به سرنوشت من ای شهر، گاه می خندی
به سرنوشت تو ای شهر، گاه  می گریم
هزار پشته ی اندوه می کشم بر دوش 
میان هاله ای از درد و آه می گریم
میان آهن و آتش تو را رها کردند
بگو! به جرم کدامین گناه...؟ می گریم
تو با طناب برادر به چاه افتادی 
و من به داغ پسر، چاه چاه می گریم
مگیر خرده اگر اشتباه می گریم
به جای خنده چنین قاه قاه می گریم !
خدابخش صفا دل





تاریخ : جمعه 96/8/5 | 5:37 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاری



توی دستان خالی این مرد،بی تعارف انار بگذاری



زیر باران گیسوانت،باز بنشینم بدون دغدغه ای



لحظه هایی که پیش من هستی،پرده ها را کنار بگذاری



مرده بودم – به قول مولانا – تو مرا روح تازه بخشیدی



مطمئنم خدا تو را آورد،تا برایم بهار بگذاری



قول دادی که سایه ی خود را،از سر بخت من نمی گیری



رسم ما این نبود در چشمم این همه انتظار بگذاری
خدابحش



درد پنهان « داش آکُل» را غیر « مرجان» کسی نمی فهمد



نکند باز با کسی دیگر،بروی یا قرار بگذاری



 خشم در شأن چشم هایت نیست،با من این روزها مدارا کن



این سلاح کشنده را،نکند رو به این نقطه کار بگذاری



همه ی ترس، ترسم از این است که در این فصل، فصل دلتنگی



شاعر چشم های مستت را،بروی در غبار بگذاری



بعد یک عمر شاعری کردن، بعد یک عمر آرزومندی



داغ گل بوسه های شیرین را بر دلم یادگار بگذاری



فکر این روز را نمی کردم که در این دور دست، در غربت



این هوادار چشم هایت را یک شب آخر کنار بگذاری



این سفر را به دیگری بسپار،روی این پل، پل مقوایی



نکند باز هم ، زبانم لال، قدمی بی گدار بگذاری
خدابخش صفادل






تاریخ : دوشنبه 95/5/18 | 2:20 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

باید هزار صخره بگرید به حال من



با این پلنگ پیر چه کردی غزال من!



حالا که شانه های تو را گریه می کنم



خود را کنار می کشی از دست و بال من!



آشوب گیسوان تو در باد دیدنی است



هستند اگر چه باعث رنج و ملال من



 اعصاب شعر های مرا خرد می کنی



وقتی نمی رسد به تو حتی خیال من



بارانی تمام غزل هایم از شما



آن چشم های ساده و معصوم مال من!



 خود را برای چیدنت آماده کرده ام



هر چند دیر می رسی ای سیب کال من!



«می جویمت چنانکه لب تشنه آب را »



هرگز مباد کم شود از شور و حال من



تا "مولیان" چشم تو راهی نمانده است



امروز خوب آمده شیراز  فال من!
خدابخش صفادل



 





تاریخ : دوشنبه 95/5/18 | 2:7 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()


 پناه آورده آهویی



از این جا داشت رد می شد پریشان کرده گیسویی



چنان در کوچه ها پیچیده بود آن شب هیاهویی



میان سایه روشن های ذهنم مانده تصویری



به روی برکه ای انگار دارد می رود قویی...



از آن ایام تا حرف زیارت پیش می آید



دلم را می زنم از شوق رویت آب و جارویی



یقین دارم از این جا دست خالی برنمی گردد



به درگاهت بیندازد اگر بیگانه هم رویی



کبوتر وار می آمد نمی رفت از حرم بیرون



اگر می برد هر کس از کرامات شما بویی



رهایی می دهی از بند حتی بی زبانی را



مرا هم فرض کن آقا! پناه آورده آهویی



مگر باران بیاید تر کند زلف خراسان را



زدی آن شب چنان در قحط سال« مرو» یا هویی



ببخش آقا اگر دیر آمدم امروز، بعد از این



نمی افتد جدایی بین مان حتی سر مویی



به نیشابور احساسم تب چنگیز افتاده است



که جز عطار چشمانت ندارد هیچ دارویی



خراسان در خراسان شعله می رویید از شعرم



از آن احساس آتشناک تنها مانده سوسویی



به روی زانویش افتاده امشب شاعری،انگار



که از دست زنی توی ضریح افتد النگویی



مهاجر وار می آید به سمت آرزوهایش



در ایوان طلا آرام می گیرد پرستویی!
خدابخش صفادل

 

 






تاریخ : دوشنبه 95/5/18 | 2:4 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.