سفارش تبلیغ
صبا

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

رود را از جگر کوه به دریا بکشد


گیسوان تو شبیه‌است به شب اما نه

شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد


عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد


زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد


 

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد



فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 1:1 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است

در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

شب مشاهده چشم آن کمان ابروست!
کمین کنید که امشب سر بزنگاه است

شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است...

 

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:57 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

 

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:54 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار ردپا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم
دل از مشاهده ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته های پژمرده
اذان مرده و دلهای از خدا بیزار

به خانه ام بروم؟ خانه از سکوت پر است
سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار


فاضل نظری






تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:52 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی


در غلغله جمعی و تنها شده ای باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی


آخر چه امیدی به شب و روز جهان است
باید همه عمر خودت را بفریبی


چون قصه آن صخره که از صحبت دریا
جز سیلی امواج نبرده است نصیبی


آیینه تاریخ تو را درد شکسته است
اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی!   

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:51 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هرچه بود ز مار در آستین خوردم

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم ! فریب از این خوردم

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم

زمن مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!؟


قفس گشودی ام و ” اختیار ” بخشیدی
همین که از قفست پرزدم زمین خوردم!

فاضل نظری






تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:50 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست
شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا کسی است که باید به دیدنش بروی
خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست

به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند
خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل
که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست

دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:46 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش امدی
با من به جمع مردم تنها خوش امدی

بین چماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت برای تماشا خوش امدی

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من! به اخرین شب دنیا خوش امدی....

پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش امدی

با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سرما خوش امدی

ای "عشق" ای عزیز ترین میهمان عمر
دیر امدی به دیدنم اما خوش امدی
فاضل نظری

 






تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:45 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!

پُر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!

درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه ی پُر غبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت
به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب
که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

فاضل نظری





تاریخ : پنج شنبه 95/7/22 | 12:43 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.