سفارش تبلیغ
صبا

عاشقم دیوانه ام جایی ندارم خانه ای
بی زنم حتی ندارم همسر پر چانه ای
یک کبوتر هم ندارم بر لب بام دلم
تا بریزم پیش او با مهربانی دانه ای
نیست فانوسی به دستم نیست شمعی در دلم
تا بچرخد نصف شب روی سرم پروانه ای
در خیابان ها کسی هم نیست تا صحبت کنم
سوسنی گلپونه ای یا خانم مرجانه ای
دوست دارم خانم خوبی شود دلدار من
تا کشم شبها به روی موی نرمش شانه ای
هرکه می آید به درب خانه مهمان می کنم
خویش من باشد ویا باشد اگر بیگانه ای
با تمام حرفها با اینکه خیلی عاشقم
آنچنان پولی ندارم تا بسازم لانه ای

موسی عباسی مقدم






تاریخ : چهارشنبه 96/4/21 | 11:45 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

اگر زشتی اگر افلیج اگر حور
گذر باید کنی آخر لب تور
مگو آقا مربی گشنه مونه
ننه در خانه پخته آش بلغور
*****************
غم عشقت مرا مانند نی کرد
پریشانم به راه ملک ری کرد
خر لنگ مرا در گل فرو برد
ولی اسب خودش را زودهی کرد
*******************

مرا ای نازنین دیر آفریدند
کمی تا قسمتی پیرآفریدند
خراب ودرب وداغون وشکسته
شبیه بشکه قیر آفریدند

موسی عباسی مقدم






تاریخ : یکشنبه 96/4/4 | 10:5 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

بق بقوی کفتر چاهی نمی چسبد به من

مرغ بریان با چلو ماهی نمی چسبد به من

نامه هارا بعد  از این بنویس در برگی سفید

توی دنیا کاغذ کاهی نمی چسبد به من

توی این افسانه هایت لطفن آگاهی بریز

قصه ی خالی ازآگاهی نمی چسبد به من

بوسه های هدیه را چون می دهی اول بده

بوسه وقتی می شوی راهی نمی چسبد به من

قلک قلب مرا لبریز کن از اسکناس

توی قلک سکه شاهی نمی چسبد به من
موسی عباسی مقدم

 






تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:59 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

ا رمضان بود

آری گل من ماه صفر یا رمضان بود

 

آن ماه که زیبایی او در نوسان بود

 

از دورییش آلزایمرییم یاد ندارم

 

آن حرف که اوگفت به لب یا به زبان بود

 

چون حافظه یاری نکند من چه بگویم

 

او دختر کم مایه ویا دختر خان بود

 

چون یاد ندارم چه بگویم که در آن ماه

 

آن دختره در گریه ویا جامه دران بود

 

این عکس از او نیست که مانده به کنارم!؟

این عکس اگر اوست چه ابروش کمان بود

 

یک دوست که او هم کمی آلزایمرییست گفت

 

آن دختر بیچاره که باباش شبان بود!

 

موسی عباسی مقدم










تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:58 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

چونکه از من رد شوی لرزش بگیرد دست وپام

ای غزال وحشی ی صحرایی ای ماه تمام

لرزشم اینبار حتما می شود ده رشتری

میکندآخر به یک جوی خیابان کله پام

باعث قتلم شوی خونم بیفتد گردنت

از خیابان رد نشو وقتی که هستم پشت بام

تو به من یک نامه دادی بنده هم با تر س ولرز

آمدم خدمت رسیدم ماه شیرینم سلام

چون به پیشت آمدم با هم تفاهم داشتیم

تو مرا باناز کشتی من ترا با خنده هام

چون خدا قسمت نکرده یار خوب من شوی

از  خدا  میخواهم ای گل شاد باشی مستدام

موسی عباسی مقدم






تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:57 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

مان از دست تو بانو تو دختر  

که با جیغی کنی گوش فلک کر

هرانکه با شما درگیر گردد

شود بی آبرو مانند انتر

شود وزن تو در یک ماه صد من

چو بابایت شود حاجی غضنفر

بیا منزل ترا خوشبو نمایم

قد وبالای تو شویم به گلپر

درون قلب عالم جاگرفتی

تو بانویی توآهویی تو دلبر

من وتو هیچ سنخییت نداریم

شما سنگین وزنی بنده لاغر

به جنگ تن به تن پیروز باشی

اگر لشکر شود صدها برابر

کمی امشب زیادی شعر گفتم

خدا یار تو تا یک شام دیگر

نمی آیم به خانه از شما نه

خجالت می کشم از عمه زیور

ازآن ترسم اگر منزل بیایم

سروکارم بیفتد با کلانتر

موسی عباسی مقدم

 











تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:56 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

کار در خانه اگر اجبار یا زوری نبود
مثل امشب چای دیگر داخل قوری نبود


شمعدانی از لهیب تشنگی می شد سیاه
داخل گلدان ما گلهای شیپوری نبود


پولها می شد همه خرج کت وکیف رباب
توی دست ناز او انگشتر وچوری نبود


باچنین وضعی همه پول نقی ته می کشید
زلفهای خانم اوهم به این بوری نبود


کی شما فهمیده بودی پاره گشته دامنش
چادراوهم اگر نقشش گل توری نبود


او اگر هرگز نمی زد قاشق خودرا به آش
شوربای خانم اوهم به این شوری نبود


گرم می شد واقعادلها به مهرو مرحمت
این محبتها اگر آنقدرها سوری نبود


 


موسی عباسی مقدم


 






تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:54 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

در نگاه تو حل شدن سخت است

توی چشمت غزل شدن سخت است

من به ایما اشاره می گویم

توی دفتر مثل شدن سخت است

قله خوب است توی کوهستان

در بیابان کتل شدن سخت است

می توان مثل کهکشانها بود

بی تو اما زحل شدن سخت است

نوش خوردن بهار آسان است

در زمستان عسل شدن سخت است

موسی عباسی مقدم









تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:53 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
بتا کیفیت زلفت به حرف از دور می ارزد
لب نازت به کندوهای بی زنبور می ارزد
پس از خواب خوش شب تر مکن آن ماه چشمت را
که آن تریاک چشمانت به صد وافور می ارزد
پس از مستی قلیان رو مکن سمت خماریها
که آن مستی به ده تا تاک بی انگور می ارزد
سیاهیهای چشمانت به وقت سنجش ارزش
اقلن به دوتا کاشانه کم نور می ارزد
نمی خواهم عزیز من دگر این نشئه ماهی را
که رقص نشئه ماهیها فقط در تور می ارزد
موسی عباسی مقدم

 






تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:50 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

رمضان آمدو رفت وهمه شاد رمضان
خانه لبریز شد از لطف زیاد رمضان
لب دریای غم وساحل زیبای وجود
شادمانیم فقط با دل شاد رمضان
عهد کردم که در این ماه مبارک همه شب
درس خود را بنویسم به مداد رمضان
ضعف دارد قلم ومکتب ودانشگاهش
هرکه ایراد بگیرد به سواد رمضان
شادمانیم که خلق رمضان تنگ نشد
بسکه پر جذبه و زیباست نژاد رمضان
همه شادند به مهمانی این ماه شریف
هیچکس غصه ندارد به بلاد رمضان
ما در این ماه دو برنامه شکایت داریم
داد خود بلکه بگیریم به داد رمضان

موسی عباسی مقدم

 






تاریخ : جمعه 96/4/2 | 6:49 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.