سفارش تبلیغ
صبا

دنیای ما دنیای تو دنیای خوبی نیست

این پیر این بد مست بد آقای خوبی نیست

مردی کنار کوچه ی چشم تو می دانست

شبهای تار پیش رو شبهای خوبی نیست

دلتای دامان تو را خواهانم ای دلبر

دلتای بی مهتاب وگل دلتای خوبی نیست

امشب هوای خانه ام غمگین وتاریک است

در استکان روی میزم چای خوبی نیست

ای من بنازم آن زلیخای نگاهت را

مفرست زندان یوسفم را جای خوبی نیست

لیلای صحرا دشت وصحرا را پر از غم کرد

مجنون نمی داند که او زیبای خوبی نیست

فردا نمی خواهم که بیدارم کنند از خواب

فردا برای عاشقان فردای خوبی نیست

موسی عباسی مقدم






تاریخ : یکشنبه 96/5/22 | 11:25 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

عاقبت غصه عشق تو زمین گیرم کرد

پشت پا زد به زمین خوردم وتسخیرم کرد

قبل از این واقعه چون قطره سرم بالا بود

ابر چشمان تو بارید وسرازیرم کرد

مدتی در عربستان تنت گم بودم

شیخ وهابی ی مژگان تو تکفیرم کرد

مددی خواستم از حیله ولی حیف نشد

چشم تو موقع روباه شدن شیرم کرد

هرکه از پیش دلم رد بشود می فهمد

عشق بی رحم چه با این دل بی پیرم کرد

موسی عباسی مقدم






تاریخ : جمعه 96/5/13 | 12:7 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

با تو کمی شادم کمی بی درد هستم

بی تو شبیه برگهای زرد هستم

وقتی که از بارا ن چشمان تو دورم

کوهی پراز برفم زمین سرد هستم

دیریست در زنجیر گیسوی تو گیرم

دیریست از چشم سیاهت طردهستم

تو تا به اینجا با دل من بد نبودی

قول خودم را بشکنم نامرد هستم

او که تو گفتی باید از من دور باشی

او که تو گفتی نازنین برگرد هستم

موسی عباسی مقدم






تاریخ : یکشنبه 96/5/8 | 10:28 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

نازنین در زندگانی یار جانی بهتر است

یار جانی از گل ابرو کمانی بهتر است

چاق اگر باشد کمی زن مهر هم بالا رود

دلبر شیرین زبان استخوانی بهتر است

دامن ابریشمی وقتی گرانتر می شود

زندگی بادلبر دامن کتانی بهتر است

یک عسل خو زندگی را خوب وشیرین می کند

گیر اگر باشی فقط قند دکانی بهتر است

شور چشمی در زمین وقتی فراوان می شود

زیستن در کلبه های بی نشانی بهتر است

میوه ترش آدمی را درد دندان می کند

میوه های نورس فصل خزانی بهتر است

ای شعیب این رسم تو آیین خوشبختی نبود

یک قدم موسایی از درد شبانی بهتر است

موسی عباسی مقدم






تاریخ : دوشنبه 96/5/2 | 6:46 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

امشب دل وجانم سراسر درد دارد
آری برادر زخم بستر درد دارد
تقصیر را بر گردن مشرق نینداز
مغرب بچرخد سمت خاور درد دارد
هرکس به نوعی دلخوشی دارد به دنیا
درویش می رقصد قلندر درد دارد
این حدس ناب لعنتی خیلی درست است
چون گریه باشد دیده تر درد دارد
حتما گنهکاری که می گرید همیشه 
افتاده یادروز محشر درد دارد
دردش نمی آید کسی که حس ندارد
آخر مگر یک چوب یا در  درد دارد
دیوانه ای رد می شد از پهلوی من گفت
آقا کجا یک جان بی سر درد دارد
موسی عباسی مقدم






تاریخ : جمعه 96/4/30 | 6:33 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

به کلاغ نشسته بر شاخه لطفا ای مردم آشیان بدهید

کودک شعرها به زنجیر است به شیوخ عرب نشان بدهید

بچه ای شیرخواره ام امشب سقف روی سرم خراب کنید

به خداوند لاغرو فربه فرصت نصب آسمان بدهید

هرکه تخریب می کند مارا مهر تایید بر لبش بزنید

به زمین خواره های بی انصاف دوسه هکتار کهکشان بدهید

مهربانی چه قدر بر عکس است پس برای رضایت دلها

کودکان به حال مردن را بمب وآتش به جای نان بدهید

از لبانم گلایه می ریزد  بهر فهمید نش همین امشب

به سیاستمدارها لطفا یک سبد هم گلایه دان بدهید

موسی عباسی مقدم






تاریخ : دوشنبه 96/4/26 | 9:46 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

با بچه بازی هیچکس شیطان نخواهد شد
انسان بد یا مرد نافرمان نخواهد شد
در کوچه ها ی شهریک شب در به در باشد
با دوره گردی راهی زندان نخواهد شد
گیرم عصایی پیشجادوگر  بیندازد
موسی نیل حضرت عمران نخواهد شد
شاید که چندی پادشاه کشوری باشد
با تخت وتاجی قیصر وخاقان نخواهد شد
حتی اگر دریانوردی خبره هم باشد
بی معنویت نوح کشتی بان نخواهد شد
ای پهلونان جان موسی دست بر دارید
این رستم ما مرد این میدان نخواهد شد

موسی عباسی مقدم

 






تاریخ : یکشنبه 96/4/25 | 10:32 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

شب شدو گم گشته شکوفایی یم
لب به لب از رخوت وتنهایی یم
با عطشی بی شکرستان شدم
سوخته نی های شکر خا یی یم
رفته به سوگ سفر بادها
خط خطی ی دفتر دانایی یم
یوسف طبعم به حصار غم است
مرده شب وشور زلیخایی یم
در پی لیلی که نرفتم ولی
هیچ کسی نیست به رسوایی یم
قفل به لبها زده ام در مثل
تا برسد شعر خوش آوایی یم
در قلمم شاعری وشور نیست
منتظر لحظه شیدایی یم

موسی عباسی مقدم






تاریخ : شنبه 96/4/17 | 6:16 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

مرد باید گرسنگی بکشد تا بفهمد که نرخ آن چند است

تا بفهمد که در جهان شما هرکه باشد گرسنه در بند است

فرق بین گرسنه ها مگذار بین پیر وجوان وکودک با

آن اسیری که در فلسطین است بایتیمی که در سمر قند است

خیر وخوبی همیشه شیرین است در میان تمام آدمها

آنکسی فکر خیر وخوبی هست که دلش قدر یک دماوند است

مرد باید فعالیت بکندخانه اش تا گرسنگی نکشد

خانه ای که به حاشیه باشد یا که دارای چند فرزند است

ای غنی که در این جهان سیاه بی خیالی چرا نمی فهمی

که زمینت هزارها هکتار خانه ات یکهزار در بند است

خود پسندی بد است عاقل باش مال بسیار گرچه شیرین است

ذره ای هم ببخش چون بخشش باعث شادی خداونداست

این غزل باعث نشاطم شد با تمام نشاط می گویم

خوش به حال تمام خوبیها بد به حال هرانچه تر فند است

موسی عباسی مقدم






تاریخ : جمعه 96/4/9 | 6:32 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

پلنگ من نگاهش را از آهو بر نمیدارد

وآهوی پریشان شانه از مو بر نمی دارد

من از لب گفتگو دارم واو از تیزی خنجر

کسی خنجر به جای سیب وآلو بر نمی دارد

اگر از بانک ملی هم بپرسی با تو می گوید

طلا هرگز کسی از کنج پستو بر نمی دارد

دلم از تیزی ابروی گل بسیار می لرزد

برای این گل من زیر ابرو بر نمی دارد

دلی که عاشق قوی  سفید ومهربان باشد

کنار برکه عکس از مرغ وتیهو بر نمی دارد

لب دریا نشستی از دل نامهربان گفتی

بگو ای مهربان دریا دلش خو بر نمی دارد

موسی عباسی مقدم






تاریخ : یکشنبه 96/3/21 | 9:15 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.