سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

آشفته بودم عطر مویش رو براهم کرد


آرامشم را ریخت بـر هم تـا نگاهم کرد


با خنده اش یا عشوه اش شهری به هم میریخت


با خود چه می پنداشت...! هر دو کار با هم کرد؟


شمشیر ابرو بست از رو‍، روسری برداشت


اسباب عاشـــق سر بـــریدن را فـراهم کرد


یک دم فرو بردم از آن تریاک لبهایش...


این اعتیاد لعنتی عمری تباهم کرد...


حسین زحمتکش






تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:7 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

با خنده کاشتی به دل خلق? "کاش ها"

با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها

هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش

آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!

معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها

ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟

دنیا پر است این همه از خوش تراش ها؟!

از بس به ماه چشم تو پر میکشم? شبی

آخر پلنگ می شوم از این تلاشها!

حسین زحمتکش







تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:6 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

از بس که رفتی زیر دین روسری‌ها

در وصف تو ماندند، حامد عسکری‌ها!  

محجوبی‌ات رفته به دخترهای حوزه

ناز و ادایت هم به دختر بندری‌ها!

تا دختر اردیبهشت روستایی...

بیچاره شهری‌ها و ما شهریوری‌ها

می‌بردی ام تا فصل گل‌چینی قمصر

با دامن گل‌دارتان این آخری‌ها

حسین زحمتکش






تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:5 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()


افزوده شد بر دردهایم لاغری ها هم 

هر لحظه عاشق تر شدم? این آخری ها هم

از بس که با هر واژه از زیبایی ات گفتم 

من را نمی فهمند این لهجه "دری" ها هم

از فارس تا تبریز، خاطر خواه داری ... آه 

حتی شنیدم تازگی ها بندری ها هم ...

از آن کمند تا کمر شاعر که تنها نه! 

حتی کم آوردند دیگر روسری ها هم

تنها حسود سیب لبهای تو شیطان نیست 

من از فرشته ها شنیدم که پری ها هم ...

در وصف تو چیزی نباید گفت وقتی که 

لب میگزند از شوق، حامد عسگری ها هم ...!

(حسین زحمتکش)






تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:3 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را

لا به لای گیسوانت جاده ی چالـــوس را

شهـرت قـد بلـند و چشـم هـای روشنت

می کشد تا قلب تهران دختران روس را

چـادر گلـدار سرکـردی و راه افتـاده ای

دربیـاور بــا خرامیـدن، لـج طاووس را...

حسین زحمتکش







تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:3 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم...
رد میشوم ولی نه!محالست" بگذرم "!
 
آنقدر گرد "کینه" به جانم نشسته است
دیگر برای آینه سخت است باورم
 
آن اشکها که ریخته ام پای تو شدست
آبی که سالهاست گذشته است از سرم...
 
هر لحظه بی تو بودن من، سالها گذشت
من از تمام مردم دنیا مسن ترم...
 
گه گاه می روم به سر قبر مادرت...
"گفتی: رها نمیکنم ات... جان مادرم..."
حسین زحمتکش





تاریخ : چهارشنبه 94/11/28 | 10:0 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را

ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را


مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان

که ویران میکند این "نقش ایوان" "پای بست" ات را *


همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست

کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!


تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا

که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را


تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد

رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را...

حسین زحمتکش 







تاریخ : شنبه 94/11/24 | 5:54 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست


خـاطراتـی کـه شما داریـد... ما را آرزوست


دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان


کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست


آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است


آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست...


حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت


چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست ...!

حسین زحمتکش






تاریخ : شنبه 94/11/24 | 5:52 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

شیش? عطریم و در افسوس، بوی رفته را


عشق، برگردان به ما این آب جوی رفته را


یوسفم را گرگ برد و حسرت پیراهنش


پس نخواهد داد نور چشم و سوی رفته را


منّت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق


تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را


بی حساب امروز دل بازیچه کن اما بدان


میکشد روزی خدا از ماست موی رفته را


هرچه در دنیا دلم پوسید دیگر کافی است


تا نپوسیدم صدا کن مرده شوی رفته را


حسین زحمتکش






تاریخ : شنبه 94/11/24 | 5:50 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

تا لبِ سرخ تو دارد تب حوایی را

آدمی نیست که نشناخته رسوایی را


یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد

تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را


باید از هرچه دوات است سیامشق کند

میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را


با چه حالی به تماشا بنشینم امشب

این به هم ریخته گیسوی تماشایی را


تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی

 مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را...



(حسین زحتمکش)






تاریخ : شنبه 94/11/24 | 5:49 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.