سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

گلم با ناله آهم را به هم زد
به آهی تکیه گاهم را به هم زد
به او گفتم که دارم میل رفتن
به زور گریه راهم را به هم زد
********************
مریض وداغ عشقم تب ندارم
گلم گم گشته ماه شب ندارم
اگر چه تلخ می نالد دل اما
غم عشق تو را بر لب ندارم
****************
دل من سرد سرده از غم تو
پر از خاشاک وگرده از غم تو
همه از عشق دیدارت جوانند
دل من پیر درده از غم تو

موسی عباسی مقدم






تاریخ : شنبه 96/5/28 | 6:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

طنــاب آور برایـــــــم تا بخندیم

بپوشان چشم هایم تا بخندیم

به یاد بچگی ها صندلی را

بکش از زیر پایم تا بخندیـم

*

شد از شیراز برگردد به دنیا

به صد سرباز برگردد به دنیا

بیا طومـــــار بنویسیم با هم

که کوروش باز برگردد به دنیا

*

دوباره ناله های ساز در من

هـزار و یک شب آواز در من

بریز انگور در رگهـــای شعرم

که خیامی برقصد باز در من

*

شر و شور غزل می ریخت تا صبح

تب و تاب بغـــل می ریخت تا صبح

بــــه لبهایت شبـــی کردم اشاره

از انگشتم عسل میریخت تا صبح

*

قشنگی سینه های مرمر توست

گل خشـخاش نام دیـــــگر توست

دو چشم کابلی! لب قندهاری!

تمام جنگ افـــغانها سر توست

*

خراب و مست بگذارد به دستت

بـه ناز شست بگذارد به دستت

غلـــــط کرده النــــگوی کثـــــافت

که گفته دست بگذارد به دستت؟

*

زمین لرزیــــــد، پشت ماه خــم ماند

کسی رفت و بجــایش آه و غم ماند

شبــــی کــه نقطـــه ی آواز افتاد

نت "بســــطامی" من زیر بم ماند

*

دلیل هــر شب آهت نمیکرد

بلور اندام و دلخواهت نمیکرد

خدا می خواست من شاعر بمانم

وگـــــــرنـه این همه ماهت نمیکرد

*

از این دنیا کمی خوبی بسم هست

دو فنجان طلاکوبــــــی بسم هست

غـــــروب و چای سبز و جنگلــــی دور

تو باشی کلبه ای چوبی بسم هست

*

جنین مانده در اغمــا؛ من و تو

قلــوهــای شب ارضا؛ من و تو

خدا قـــــرص جلوگیری ندارد!؟

که هی می آورد دنیا من و تو

حسین میدری (شهراد)







تاریخ : چهارشنبه 95/3/19 | 7:48 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

نمی گویم همش زاری کن ای گل

زچشمت اشک غم جاری کن ای گل

بخند وشاد باش وپیش مردم

کمی هم آبروداری کن ای گل

موسی عباسی مقدم






تاریخ : چهارشنبه 95/2/29 | 10:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

اگر روزی ترا غم برگزیند

اگر رنجی گل رویت بچیند

چنان می ریزد اعصابم به هم که

مسلمان نشنود کافر نبیند

*******************

کند همواره انسان را گرفتار

میان خانه ها یاتوی بازار

خم ابروی یار نازنین و

چک برگشتی دست طلبکار

موسی عباسی مقدم






تاریخ : یکشنبه 95/2/12 | 5:14 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
سبک نوشتار
قلم: F
اندازه:
شعر :
زمینه:
دفاتر شعر موسی عباسی مقدم





تمام صبح من چون شام تار است


خیالم بیخود و بی اعتبار است


ازآن روزی که فکرم از تو خالیست


درختم بی گل وسیب و انار است


--------------------------------------------


دلم غوغای گلدان را نفهمید


صدای باغ بی جان را نفهمید


صحر آمد ولی کاریز چشمم


غم لبریز باران را نفهمید


------------------------------------


بیبان در بیابان چشمهایت


مسیر سبز گلدان چشمهایت


نگاهت از خزان زرد خالیست


پراست از خواب-آبان چشمهایت
از موسی عباسی مقدم





تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:29 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 


دلم لبریز عشق و درد وداغه

مثال شاخه ها ی زرد باغه

شبیه شبنم و برگ وستاره

گل اشکم به صحرا چلچراغه

———————-

دلم هر گز ندارد میل باران

خصو صن بر چمن یا چشمه ساران

از آن ترسم که اشک غم ببارم

بریزد روی گیسوی بهاران

————————

چمن سرسبز وکوچه مثل باغه

دلم لبریز عشق واشتیاقه

به روی شاخه های تازه غم

پراز زاغ و حواصیل وکلاغه


--------------------------------


غم عشقت بیابون پرورم کرد


به صحرا برد وخیلی لاغرم کرد


بنازم دست نازت را عزیزم


که با یک ضرب توگوشی کرم کرد



-------------------------------------
نظامی هستم وتیرم کلاشه


غذای هر شب وهرروزم آشه


خودم را می کشم با دود باروت


اگر امشب چلو ماهی نباشه
از موسی عباسی مقدم






تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:26 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.