سفارش تبلیغ
صبا

دست تو به دست عاشقان رو شده بود

در رود زبان باد هوهو شده بود

با کشف دو  واژه تو در عهد قدیم

گوساله سامری سخن گو شده بود

************************

در کوچه بیا که غصه نایاب شود

لبخند بزن که قند دل آب شود

پر غنچه شودسراسرصحرا ها

یک بوسه که از لب تو پرتاب شود

موسی عباسی مقدم






تاریخ : چهارشنبه 95/6/24 | 10:15 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

با زلف سیاه اگر که راهی می شد

آن روز پر از غم وسیاهی می شد

آن آتش اگر به سمت ساحل می رفت

دریاچه پر از کباب ماهی می شد

بر قله قلب بنده راهی دارد

آن ماه که بر سرش کلاهی دارد

هرکس که به او رسیده بامن گفته

آن شعله عجب زلف سیاهی دارد

موسی عباسی مقدم

 






تاریخ : جمعه 95/3/14 | 12:59 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
 

در شهر ِخرابه: عابر ِ مرگ: منم
مرداب ِ دو چشم ِ شاعر ِ مرگ؛منم
مانند سکوت ِ ایستگاهی در مه
جامانده ترین مسافر ِ مرگ:منم
...
در تیرگی ِ همیشگی شبگردم...
این ظلمت ِ بی مرز شده همدردم
ای وهم ِ سپید ِ عطر ِ رویاهایم
ای کاش دوباره باورت میکردم
...
او مستی ِنور ِ مبهم ِ آبی بود
آرامش ِ سرد ِ باغ ِ مهتابی بود
کابوس ِ ترنّم ِ شبی رویا وار
وهمی که میانِ شهرِ بیخوابی بود
...
این آینه ؛ سرزمینِ همدرد: غروب
این دلهره ی سرخ ؛ ولی سرد:غروب
ای منظره ی خونی ِ پر نور، بمان
این بار تمام ِ شهر ِمن کرد غروب...
فرشید افکاری









تاریخ : چهارشنبه 95/3/5 | 10:2 صبح | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()


ایکاش طلا نبود ونقره مس بود

در دیده سنگ اشک غم بی حس بود

وقتی سحر از پتوی شب بر می خواست

هنگام دمیدن گل نرگس بود

+++++++++++++++++++++++++++

تا باده وشعر وشور نابم اشک است

از گریه وغم پتوی خوابم اشک است

با چشمه ودشت وباغ همزادم تا

بارانم وچشم آفتابم اشک است
موسی عباسی مقدم

 





تاریخ : یکشنبه 94/12/23 | 3:53 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند

یا اینکه به جانش تبر انداخته اند

وقتی جگر انار خون شد که شنید

از شاخه ی او چوب فلک ساخته اند

************************

نا خوانده اگر چهره گشاید چه کنیم

با روی سیاه خویش ، باید چه کنیم

عمری که گذشت ، با تو بودیم ای خواب

آن شب که برادرت بیاید چه کنیم

**********************

با هر هوسی به تاب و تب افتادیم

از صبح رمیدیم به شب افتادیم

دیروز من و تو بهتر از امروز است

ما از خودمان نیز عقب افتادیم

*********************

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است

آن جا جگر گرسنه ها شعله ور است

ای وای بر این شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است

************************

از مهر نبرده ای نصیبی ای شب

داری به گلو بغض عجیبی ای شب

وقتی که تو می رسی همه می خوابند

بد جور میان ما غریبی ای شب

میلاد عرفان پور






تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:55 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یکبار نشد عقربه ها ی ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند

********************

آن آبی که پشت سر ما می ریخت

ای کاش کمی برای گلها می ریخت

صحرا دارد ز تشنگی می میرد

با ران آنجا به روی دریا می ریخت

*********************

آن تازه درختان جوانم چه شدند

آن سرو قدان مهربانم چه شدند

آن کنده ی هیزم شکن پیرم من

بر گرده ی من برادرانم چه شدند

*********************

بی هم همه گم شدیم ، پیدا نشدیم

تنها بودیم ، فکر تن ها نشدیم

سی مرغ یکی شدند و سیمرغ شدند

اندازه ی مرغی من و تو ما نشدیم

***********************

تا چشمه نجوشید سرازیر نشد

در ذهن تو رودخانه تصویر نشد

با حرف زدن کسی به جایی نرسید

با گفتن نان هیچ کسی سیر نشد

**********************

بیژن ارژن


 





تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:53 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

آنوقت که ما حسرت نان می خوردیم

سر در بر هم به زیر پر می بردیم

تا سیر شدیم جدا زهم گردیدیم

ایکاش که از گرسنگی می مردیم

***********************

من آن نیَم از قصه ی دل خواب روم

نوکر نشوم در پی ارباب روم

من ماهی زنده ام به سیلاب ستم

کوشم که خلاف جهت آب روم

*********************

تا عاطفه پیدا نکنی گل نشوی

دل عاشق و شیدا نکنی گل نشوی

ای غنچه که اینچنین به خود می پیچی

تا چهره شکوفا نکنی گل نشوی

*********************

تو تار کرامتی و من پود تو ام

محتاج عطا و کرم و جود تو ام

دریاییِ من ، تو بی کرانی من هم

مانند جزیره ام که محدود تو ام

*********************

بر زخم دل شکسته ام نیش چرا؟

باری ز غم و غصه مرا بیش چرا ؟

زخمی اگر از مردم بیگانه خورم

مشکل نبود ولیکن از خویش چرا؟

سائل لواسانی






تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:51 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد

چشمم همه اشک آتشین می ریزد

هجران تو را اگر شبی آه کشم

خاکستر ماه بر زمین می ریزد

**********************

امشب دلم از آمدنت سرشار است

فانوس به دست کوچه ی دیدار است

آنگونه تو را در انتظارم که اگر

این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

*********************

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او

شد با شب و گریه روبرو عاشق او

پایان حکایتم شنیدن دارد

من عاشق او بودم و او عاشق او

***********************

یک عمر به هر بهانه زخمم می زد

با خنجر و تازیانه زخمم می زد

یک سو غم دوست بود و یک سو غم نان

با تیغ دو دم زمانه زخمم می زد

********************

ایرج زبر دست






تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:50 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

چون کودک بی اراده راه افتادم

با پای نگاه در گناه افتادم

از گونه به سمت چانه ات لغزیدم

از چاله در آمدم به چاه افتادم

*********************

ماهی تو که بر بام شکوه آمده است

آیینه زدستت به ستوه آمده است

خورشید اگر گرم تماشای تو نیست

دلگیر نشو ز پشت کوه آمده است

*********************

تا خرمن مو به دوش می اندازد

بین همه جنب و جوش می اندازد

گفتیم نصیحتش کنید ای مردم

گفتند به پشت گوش می اندازد

***********************

بسیار تماشایی و آراسته ای

از رونق ماه آسمان کاسته ای

انگار نه انگار که ما را دیدی

از روی کدام دنده بر خواسته ای

***********************

ما را نکشان به سوی لب های خودت

برگرد برو بخواب در جای خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست

اما همه ی عواقبش پای خودت

**********************

نسبت به تو حس کور میلی دارم

دور و بر خود هزار لیلی دارم

من ناز نمی خرم شما هم نفروش

چون عاشق کشته مرده خیلی دارم

*********************

خلیل جوادی






تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:49 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

از باغ درونِ قفس افتاد قناری

فریاد کشید از نفس افتاد قناری

آنقدر به دردِ دلِ او گوش ندادند

تا پُر شد از اندوه و پس افتاد قناری

******************************

 

دل را به هوس به عشقِ نارس دادیم

آیینه ی سینه را به ناکس دادیم

هر روز در انتظارِ روزی بهتر

مردیم و تقاسِ عمر را پس دادیم 

*******************

من راهِ فریبِِِِ مشتری را بلدم

وقتش نرسیده دلبری را بلدم

با رمز و اشاره با دلم حرف نزن

ای عشق زبانِ زرگری را بلدم

**********************

امروز برای من شرابی ای عشق

هر چند که از پایه خرابی ای عشق

یک لحظه اگر حالِ خوشی می بخشی

یک عمر برای دل عذابی ای عشق

 

**********************

بر شادی وعشق مُهر ابطال زدیم

بیهوده در آغوشِ قفس بال زدیم

هی درد به دردهای ما افزودند

از ترس به جای حرف تبخال زدیم!

************************************

مرتضی قلی زاده بابک

 
 





تاریخ : پنج شنبه 94/12/13 | 6:48 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.