سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

 

یک برکه ی پُر قو   یا یک بوم دورنگ است؟
 بین دوقبیله، سرِ چشمان تو جنگ است!
چشمان تو مستعمره ی من شده امروز
تیمور اگر در طلب فتح تو لنگ است!
مثل غزلِ پخته ی سعدی ست نگاهت
 هربار مرورش بکنم باز قشنگ است
وقتی تو نباشی ، چه امیدی به بقایم؟!
این خانه ی بی نام و نشان، سهم کلنگ است
باید که به صحرا بزنم گاه گداری
 این شهر برای منِ بی حوصله تنگ است
قد می کشم و ماه می آید به کنارم
 این دلخوشیِ هرشب یک بچه پلنگ است...

" رویا باقری "





تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:47 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

آن‌قدر مرا با غم دوریت نیازار

با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد

شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته

در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر

تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ...

من زنده به چشمان مسیحای تو هستم

من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد

با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟

دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،

بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم ؛

یک دایره آن‌قدر بزرگ است که پرگار

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ...

رویا باقری






تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:45 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!

دور هم باشی اگر از من ? همیشه با منی

خوب می دانی که در قلبم کسی جای تو را ...

بعد ِ تو دنیا برای من به قدر ارزنی ...

تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی

بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی

خسته ای از این همه طوفان پی در پی ولی

تو امید آخر عشقی ? نباید بشکنی !

گرمی دست تو غم را از دل من می برد

مثل یک آتش که می افتد به جان خرمنی

این همه مهر و محبت کار دستت می دهد

وای از آن روزی که دستت می رسد پیراهنی...

اِن یکادُ الذینَ ... چشم نامحرم به دور !

چشم این قوم و برادرهای شوم ِ ناتنی!

من نمی خواهم که هرشب یاد تو باشم ولی?

تو مگر از خواب های خسته ام دل می کنی؟!

دوست داری بازهم "پروانه تر" از این شوی؟

که تمام لحظه هارا پیله دورت می تنی؟

فکر کن بود و نبود من چه فرقی می کند!؟

مثل من این روزها وقتی به فکر رفتنی

رد پایت را بگیر از کوچه های این غزل

گرچه تو تنها دلیل شاعری های منی...

 رویا باقری






تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

مثـل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت


انگار از عاشق شدن ترسید ، برگشت



خوشبخـتی ام ایـن بـار می آمد بمانـد


یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت



مـانند گـنجشـکی کـه از آدم بتـرسـد


تـا از کنـارم دانه ای را چید ، برگشت



آن روز عزرائیـل مـی آمـد سـراغـم


دست تو را برگردنم تا دید برگشت !



اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد


با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت



بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه


اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت



مثل فقیر خسته و درمانـده ای که


از لطف صاحب خانه ناامید برگشت



بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند


اما غم من تازه از تبعید برگشت



بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد


مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت...!

رویا باقری









تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:41 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست
اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست!
 
آغوش من مخروبه ای رو به سقوط است
دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست
 
با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت
بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست
 
یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه!
دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست
 
دارو ندارم سوخت در این آتش اما
هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست
 
هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد،
دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست
...
حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد!
این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست
رویا باقری





تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:37 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

درسینه اش آتش فشانی شعله ور دارد

رودی که حالا درسرش فکر سفر دارد


من می روم از این حوالی دورتر باشم

بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد!


آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد

حالا که می آید به سوی من، تبر دارد!


با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم

گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد


یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد

این رود تشنه درسرش شور خزر دارد


دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است

دلتنگم و این درد ازحالم خبر دارد،


مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست

اما برایش آب مثل سم ضرر دارد

 رویا باقری






تاریخ : چهارشنبه 95/1/4 | 8:36 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.