سفارش تبلیغ
صبا

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را

شیرین خسروی






تاریخ : چهارشنبه 94/12/5 | 4:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

پنهان نکن نام مرا زیر زبانت
بگذار تا شیرین شود طعم دهانت

با خنده هایت شعله ور کن پیکرم را
خاکسترم را پخش کن روی لبانت

بگذارتا جاری شود سیلابی ازخون
از زخم پنهان مانده در اعماق جانت

دیگر کجا باید به دنبالت بگردم
دنبال ردی از نگاه مهربانت

من آن پرستویم که راهش را بلد نیست
می ترسم آخر گم شوم در آسمانت

شیرینم اما تلخ می دانم ولی تو
پنهان نکن نام مرا زیر زبانت

شیرین خسروی 






تاریخ : چهارشنبه 94/12/5 | 4:44 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

با همان ترسی که وقتی دسته ای از سارها 

ناگهان پر می کشند از گوشه ی دیوارها...

باهمان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سفید

می گریزد از لب و دندان تیز مارها

باهمان زخم و جراحت هاکه شیر خسته ای

بر تنش جا مانده است از صحنه ی پیکارها   

 

می روم سر می گذارم بر کویر و کوه و دشت
می روم گم می شوم در دامن شن زارها

آه دیدی! خاطراتم را چطور از ریشه کند 
دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارها

کار و بار شعرت از اندوه من رونق گرفت
سکه ی نام تو بالا رفت در بازارها !

تک تک سلول هایم هر یک از رگ های من
ملتهب بودند در جریان آن دیدار ها...

می روی بعد از هزاران سال پیدا می شوی
با فسیل استخوان های زنی در غارها

شیرین خسروی






تاریخ : چهارشنبه 94/12/5 | 4:42 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

نه رقص بی اراده ی چین های دامنم
نه رد بوسه ای که به جا مانده بر تنم

نه تاج گل، نه تور، نه پیراهن سفید
نه رنگ تازه ای که به موهام میزنم

چیزی به جز خیال تو باعث نمی شود
گاهی به یاد داشته باشم که یک زنم

وقتی که هستی و شب و روزم پراز غم است
وقتی تو را نداشته باشم چه می کنم!

ای بادها چگونه به من یاد می دهید
این خانه را از عطر تن او بیاکنم؟

ای ابرها که روی سرش چتر می شوید
از روشنایی تن او دل نمی کنم

گاهی بتاب طعم دهانم عوض شود
لیموی باغ! میوه ی خاموش وروشنم!

شیرین خسروی






تاریخ : چهارشنبه 94/12/5 | 4:42 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.