سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

 

پلنگم چشم از چشمان آهو برنمی دارد

ولی آهو کماکان پرده از رو برنمی دارد

 

خیابان ها پر است از چشم و ابروهای مصنوعی

ولی او تازه حتی زیر ابرو برنمی دارد

 

ظرافت های او وقتی که زینت را می آراید

نمی دانم چرا دست از النگو برنمی دارد

 

دلش را می برم با مهربانی های پی در پی

که دل بردن از آهو زور بازو برنمی دارد

 

برای کشتن صد پهلوان یک اخم او کافی ست

کسی با بودن آن چشم چاقو برنمی دارد

 

به زلفش شانه ای زد چل ستون دل ترک برداشت

نمی دانم چرا آیینه اش مو برنمی دارد

 

منم آن شاعری که با وجود شعر موهایش

پریشان بیتی از دیوان خواجو برنمی دارد

 

 

 عبدالحسین انصاری

 

 






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 10:14 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

گره از کار گیسو وا کنید از هم نمی پاشد
که دریا با تکان های شدید از هم نمی پاشد

پریشان می شود هربار و کولی وار می رقصد
ولی با های و هوی باد، بید از هم نمی پاشد

به لطف عشق تا صد سال هم در جنگ با سهراب
ستون لشکر گردآفرید از هم نمی پاشد

نمی بینید جنگل اجتماع تک درختان نیست؟
که هرچه ساقه ها را می برید از هم نمی پاشد؟

شماها درس زیبایی شناسی را نمی فهمید
نمی دانید دریا با اسید از هم نمی پاشد.


"عبدالحسین انصاری"






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 10:10 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

به نام خدایی که قیف آفرید

زغال اخته و بند کیف آفرید

کمربند و پیژامه و سنگ پا

سفیداب و صابون و لیف آفرید

سه غبغب به حاجی عطا کرده و

مرا کارمندی نحیف آفرید

یکی را چکش خورده در عین حال

دماغ و لبش را ردیف آفرید ی

کی را اتو کرده و مجلسی

یکی را چروک و کثیف آفرید

در این سرزمین کهن کشوری

پر از دزدهای شریف آفرید

خدایی که در عصر حراف ها

به یکباره مردی حریف آفرید

پس از هاله ی نور با ضرب زور

محمدجواد ظریف آفرید!!!!

 

"عبدالحسین انصاری"






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 10:6 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

دو چندان می شود با خنده ات گیلاس و ابریشم

ولی اخم تو یعنی جنگ بین داس و ابریشم

 

تکاندی دامنت را دست و پای عابران گم شد

در آن رنگین کمان پونه و ریواس و ابریشم

 

خرامان می رسی و با رضایت می زند لبخند

خداوندی که خلق ات کرده با وسواس و ابریشم

 

تو ممکن نیستی و بعد از این در خواب هم حتی

نمی سازد کسی تندیس با الماس و ابریشم

 

نگاهت ضرب خوشبختی است در زیبایی مطلق

چنانکه شانه هایت جمع بین یاس و ابریشم

 

تفاوت داشتی با حوریان شهر از اول

که ربطی نیست بین طاقه ی کرباس و ابریشم

 

بگو تعبیر این رویای روشن چیست؟ دیشب هم –

به خوابم آمدی با یک بغل احساس و ابریشم

عبدالحسین انصاری






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 10:4 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

نشستم فکر کردم درد انسان را نفهمیدم
گذشتم از خودم اما خیابان را نفهمیدم

نشستم زیر چتر باغ و دیدم سیب می افتد
ولی منظور این کار درختان را نفهمیدم

جلوی چشم من دارا انارش را به سارا داد
چرا یک بار هم این درس آسان را نفهمیدم

برایم آبشاری ریخت روی شانه ها اما
حواسم پرت بود و باز جریان را نفهمیدم

گذشتم بی تفاوت از کنار جنگل شاتوت
گذشت و مزه ی قند فریمان را نفهمیدم

نشستم بارها از ابتدا عطار را خواندم
ولی منظور او از شیخ صنعان را نفهمیدم

درون کافه های گم شده در دود پایین شهر
دلیل هق هق یکریز قلیان را نفهمیدم

برای زندگی دنبال یک تعریف می گشتم
ولی تعبیر این خواب پریشان را نفهمیدم

تو در یک لحظه با لبخند حل کردی معما را
نپرس از من چه آمد بر سرم، آن را نفهمیدم.


عبدالحسین_انصاری

 






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 9:55 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

ازی

سال‌ها عاشق یک شخص مجازی سخت است

در خیالات خودت قصر بسازی، سخت است

مثل این است که کودک شده باشی، آن‌وقت

هی تو را باز نگیرند به بازی، سخت است

اینکه دنبال کنی سایه‌ی مجهولی را

تا به هم‌خوردن خط‌های موازی، سخت است

این‌که یک عمر بدون تو قدم بردارم

بین دروازه‌ی سعدی و نمازی، سخت است

گاه جغرافی چشمان تو خیلی ساده‌ست

گاه اثبات تو از راه ریاضی، سخت است

زیر پیراهن گل مخملی‌ات پیچیده‌ست

عطر نارنج ولی دست‌درازی، سخت است 

عبدالحسین انصاری






تاریخ : سه شنبه 95/1/10 | 6:23 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

برای کشتن صد باغ یک تبر کافی است
همین که غایبی ای ماه از نظر کافی است

جهان شده است پر از سایه ی بلاتکلیف
به جای این همه همسایه یک نفر کافی است

به یک تنفس ممتد نیاز دارد عشق
بیا کمی بنشین ماه من سفر کافی است

برای لحظه ی از جا پریدن دنیا
صدای خوردن انگشت تو به در کافی است

شکسته سورتمه ی ابر و باد، از باران-
هزار سال زمین مانده بی خبر، کافی است

بیا که حوصله ی حوض خانه سر رفته است
تو را به جان عزیزت همین قدر کافی است

به یک تنفس ممتد نیاز دارد عشق
بیا کمی بنشین ماه من سفر کافی است

برای لحظه ی از جا پریدن دنیا
صدای خوردن انگشت تو به در کافی است

همین که ثانیه ای رو به ماه بنشینم

کنار سادگی ات زیر یک کپر کافی است

ببخش ساده اگر حرف می زنم، هرچند
تو ساده ای و همین شعر مختصر کافی است.

"عبدالحسین انصاری"





تاریخ : سه شنبه 95/1/10 | 6:22 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

تا می نشست با گل لبخند پیش من

فرقی نداشت بندر و دربند پیش من

 

آهوی خسته ای که سرآسیمه می نشست

با چشم های سبز هنرمند پیش من

 

می ایستاد کوه دنا آه می کشید

می رفت آبروی دماوند پیش من

 

لب می گزید و سرخ تر از سیب می گذاشت

یک چای دم کشیده ی بی قند پیش من

 

باور نمی کنید که من خواب دیده ام

روی زمین نشسته خداوند پیش من

 

"گویند رمز عشق مگویید و مشنوید"

بی فایده ست موعظه و پند پیش من

 

رفتی و بعد از آن همه ی حوریان شهر

یک ذره اعتبار ندارند پیش من

 

"عبدالحسین انصاری"







تاریخ : سه شنبه 95/1/10 | 6:22 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

 

عشق وقتی نیمه جان باشد، تنفر بهتر است
دل اگر با عشق شد بیگانه، آجر بهتر است
از چه می ترسی، از اینکه دست چشمت رو شود؟
لااقل روراست بودن از تظاهر بهتر است
تازگی از عکس هایت پی به رازی برده ام
اینکه اندام تو از هر مینیاتور بهتر است
زیر رفتارت بهشتی سرخ پنهان کرده ای
شاید این آتش بماند زیر چادر بهتر است
عاقبت از دست پنهان کاری ات دق می کنم
دکمه را وا کن، دل سیر از دل پر بهتر است.
"عبدالحسین انصاری"






تاریخ : سه شنبه 95/1/10 | 6:20 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()

تاریخ لای چرخ زمان گیر می کند
تقویم روی فصل خزان گیر می کند

وقتی کنار حوض وضو تازه می کنی
در سینه ی مناره اذان گیر می کند

این قدر ابروان خودت را گره نزن
آرش میان این دو کمان گیر می کند

هربار پلک می زنی انگار ناگهان
دریا درون قطره چکان گیر می کند

در کوچه ها بدون هدف راه می روم
از راه می رسی و زبان گیر می کند

از شهر کوچ می کنی و لقمه های نان
یک باره در گلوی جهان گیر می کند

در پارک ها مجسمه ها پیر می شوند
در پخش ها نوار بنان گیر می کند

هر شب برای عطر تنت آه می کشد
پیراهنی که در چمدان گیر می کند.

"عبدالحسین انصاری"






تاریخ : سه شنبه 95/1/10 | 6:20 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.