سفارش تبلیغ
صبا
بهترینِ برادرانت، کسی است که تو را در پیروی از خدا یاری کند، از نافرمانی او بازدارد و به خشنود ساختن او فرمانت دهد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :17
بازدید دیروز :35
کل بازدید :12138
تعداد کل یاداشته ها : 51
97/4/30
5:59 ص

آنقدر خدا کرده حقیرم که بمیرم

داده است فراوان می پیرم که بمیرم

چون بره آهو به سر قله برفم

خورشید نیامد به مسیرم که بمیرم

یک ماه به چشم ومژه وتیزی ابرو

بسیار زده خنجر وتیرم که بمیرم

سردار بزرگ غزل وشورو نشاطم

غم آمده در قلب دلیرم که بمیرم

رفتم به سر قله ی پامیر؛غم عشق

انداخت ازآن قله به زیرم که بمیرم

موسی عباسی مقدم


97/4/24::: 7:39 ع
نظر()
  
  

میزان شدم در شب باران چشم تو

وقتی که رفتم به چناران چشم تو

پایم به صد زنجره زنجیر شد برید

وقتی که رفتم دم زندان چشم تو

امشب پر از قلقله وپرسه ی سگ است

در کوچه  ی گرگ وخیابان چشم تو

از بس به باغ خنده گل می زند لبت

خوشبو شده سبزه ومیدان چشم تو

لیلی وش از مانه گذر کرد بر نگشت

مجنون که رفت سمت سملقان چشم تو

با چشم خود دیدشهیدان قصه را

برخورد وقتی که به پایان چشم تو

موسی عباسی مقدم


97/3/31::: 12:58 ع
نظر()
  
  

یادش به خیر حال وهوای بهار ما

شدآه ودردو اشک وفغان در دیار ما

کوهیم اگر که زنده ومردیم بازهم

پرسش نکرد هیچ گلی از تبار ما

سروی رسید فیصله شد بحث فحص باز

امشب به باغ مسئله دارد چنار ما

ما نندبید سبز پر از التهاب شد

هرکس که رفت از بغل سایه سار ما

بادی وزید خاک مرا پخش کردو رفت

شد بوسی از  دوسیب لبت یادگار ما

موسی عباسی مقدم


97/3/28::: 10:44 ص
نظر()
  
  

من باتو به امید خداوند یگانه

محرم بشوم یا تو شوی  محرم خانه

از صورت تو بوسه بگیرم به شبانه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول تو غایب ز میانه

****************************

چون خطبه ی تو خواند دم صومعه عاقد

رفتی و چرا با من بیچاره شدی ضد

گفتی نه به من مثل شکر طبق قواعد

گه معتکف دیرم وگه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

***************************

اما تو مرا باز گذاشتی به سر کار

در چادرصحرایی ودر خانه خمار

ماندم سر قول تو دم صومعه صد بار

حاجی به ره کعبه ومن طالب دیدار

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

***************************

هر جا که روم دام تویی دانه تویی تو

در مسجد ودر دیر وبه ویرانه تو یی تو

تا صبح ابد موی مرا شانه تو یی تو

مقصود من از کعبه وبتخانه تو یی تو

مقصود تویی کعبه وبتخانه بهانه

*********************


چشمم به لب پنجره تا از تو نشان دید

ابروی تو و اخم تو را تیر وکمان دید

رخسار تو را گل به لب آب روان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

****************************

اطراف چمن چون گل روی تو بروید

زاهد همه جا از تو از عشق تو گوید

شاعر که تو را دید زتو دست نشوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی یو قمری به ترانه

***********************

موسی پی الطاف خوش دم به دم توست

هر معتکفی طالب جام حرم توست

صد بارز عشق تو بمیرند کم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

موسی عباسی مقدم




 


97/2/31::: 7:41 ع
نظر()
  
  

تورا شاداب ومارا نیمه جان کرد

خدارا باکه این بازی توان کرد

مرا با اخم ابرو پیرو پر چین

تو را با نقل لبخندی جوان کرد

تورا چای معطر داد اما

مرابیهوش با گل گاو زبان کرد

تو را با یک گریدر زندگی داد

مرا با یک لودر بی خانمان کرد

برادر هردوافتادیم از پا

فسنجان با تو وبا بنده نان کرد

موسی عباسی مقدم


97/2/27::: 6:18 ع
نظر()
  
  

دلبری دارم که از برگ گل بستان سراست

دست او گرما رسان لاله وشهریور است

چشمهایش نور دارد مثل لامپ یک هزار

صورتش دنیا واطراف مرا روشنگر است

موی او مانند عمرم رنگ وارنگ ودراز

مژه اش تیزی وابروی سیاهش خنجر است

تا که پیشم می نشیند می کند عاشقترم

آب در لیوان دست او چو می در ساغر است

مثل گل خوش عطر وبو خوشرنگ مانند بهار

از بهار واز گل گلزار هم عاشقتر است

حرف او هردم مرا انداخته یاد بهشت

سبزه رویش برای من بهشتی دیگر است

می شود دنیا ودینم پیش چشمش آشکار

دست من اما به لای موی نرم کافر است

ناخدای موج را هردم نصیحت می کند

چون بفهمد کشتی ی علم وعمل بی لنگر است

سفره ما چرب باشد یا اگر خالی شود

اهل ایمان رضاست صندوق شکرش در بر است

هرکجا افتاده ای باشد دهد اورا نجات

در خیابان عمل او بهترین وبرتر است

یک پسر دارد که رویش هست مثل آفتاب

بهترین فرزند هست واو برایش مادر است

مثل ابر از شهر باران دکتری می آورد

چون بفهمد دختر نسرین گل گوشش کر است

می کند هرشب برای دوستان خود دعا

قلب وجانش صیقلی مانند سنگ مر مر است

 

ابتدای عالم است در مهربانی وخلوص

و به قهر وخشم ناز وبی وفایی آخر است

شادکن اورا خدایا گرچه او ناشاد نیست

عفو کن اورا خدایا بی گناه ولاغر است

موسی عباسی مقدم

 

 

 

 

 


97/2/24::: 8:17 ع
نظر()
  
  

الا یا ایهالساقی بده بر من می باقی

که تا لاغر شوم یک ذره زیرا مردم از چاقی

ندارم یک موتور سیکلت به زیر پای خود حتی

و ماشینی مدل پایین به پارکینگ وبه اوراقی

ندارم پول تا نانی برای جوجه بستانم

ویا گندم بریزم پیش کفتر های ملاقی

به جایی رفته ام  که  ذره ای باران نمی بارد

زنم تا گل به موی همسرم یا زلف یک ساقی

چنان تب کرده ام ای دوستان از دست بی پولی

که می لرزد تنم در یک هوای گرم قشلاقی

همین حالا کمی تب لرزه دارم در خیابانم

برای این نوشتم این غزل را تند وشلاقی

هرانکه خوانده این شعر مرااکنون به من  گفته

ندیدم درجهان تا این زمان شعری به این داغی

موسی عباسی مقدم


97/2/22::: 5:49 ع
نظر()
  
  

الا یا ایهالساقی ادرکاسا وناولها

گرانی می کند غوغا کجا رفتند عاقلها

رفیقی تاشنید این نکته را گفتا سفر کردند

گروهی هم کمی تا قسمتی رفتند ساحلها

زمانی که تمام عاقلان مشغول خود هستند

نمی بینند جوی خون به راه افتاده دردلها

رئیس شهر گفته شهرتان را می کنم آسفالت

که تا از کوچه هاتان ذره ای کمتر شود گلها

اگر یک صبح از خواب گران خویش بر خیزیم

زنیم یک اتکت زیبا په پیشانی فلفلها

دهیم از پول بیت المال غارت گشته مردم را

اگر یک روز بگذارند دزدان واراذلها

به می سجاده رنگین گرت پیر مغان گوید

الا آنکه زدی بر سینه ها مان مهر باطلها

موسی عباسی مقدم


97/2/16::: 12:32 ع
نظر()
  
  

ناله وفریاد کردم تا فغان از دست رفت

گرگ آمد گله را برد وشبان از دست رفت

بسکه شبگردی فراوان گشت در اطراف شهر

دزدها غارت شدند وپاسبان از دست رفت

یک قران زرچوبه ارزان شد که مردم ریختند

زیر پاها پیر مردی نیمه جان از دست رفت

یک نفر در جنگل مازندران آبگوشت پخت

در هجوم گربه ها مازندران از دست رفت

گوشت چون خیلی گران شد  شد بز کوهی شکار

بعد هم گرگ وسگ وشیر ژیان از دست رفت

گورخرها هم برای مزه اش غارت شدند

فیل زیبا هم برای امتحان از دست رفت

 

موسی عباسی مقدم


97/2/10::: 10:48 ص
نظر()
  
  

شست دستم خسته شد ماهی هم از قلاب رفت

شب رسید ومادرم خورشید از مرداب رفت

خواستم ماهی بگیرم صبح وشب آمد نشد

صبح وشب شد از ده ما دختر ارباب رفت

صبح وشب شد تاکه موج ساحل از من خسته شد

صبح وشب شد موج آمد توی ساحل خواب رفت

صبح وشب شدتا که پاییز مرا زردی گرفت

سرخی از روی گلستان ولب مهتاب رفت

ماندم آنجا تا که از من غیر شن چیزی نماند

چشم ساحل خشک شد اندام دریا آب رفت


  
  
   1   2      >