سفارش تبلیغ
صبا
گدا فرستاده خداست ، کسى که او را محروم دارد خدا را محروم داشته ، و آن که بدو بخشد خدا را سپاس و حرمت گذاشته . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :41
بازدید دیروز :135
کل بازدید :18053
تعداد کل یاداشته ها : 60
97/9/19
10:46 ص

 

یک روز در انجمن شعرطنزی که در باره مجردها بود

خواندم که یکی از قافیه های آن شیر سماوربود

یکی از دوستان به من ایراد گرفت

 که قافیه ی شیر سماور حرف خوبی نیست

اینها حرف خصوصی وبزمی است

 در جمع گفتنش درست نیست وجزو خط قرمزهاست

من هم با اینکه می دانستم حرف بدی نزده ام چیزی نگفتم

 اتفاقا یکی از منتقدین ودوستان شاعرم از من دفاع کرد

وبه من گفت تو حرف بدی نزده ای از طنزت دفاع کن گفتم عیب ندارد

این مسئله باعث شد چند تا دوبیتی طنز شب بعد ازآن روز در این مورد بگم

 که تقدیم می شود

************************

شعر هایی اندر خط قرمز بودن شیر سماور

**********************************

قسم خوردم که هرگز پیش حیدر

ویا پیش خماری دلاور

نگویم از مجردها کلامی

نگویم حرفی از شیر  سماور

چرنه = به لهجه ی خراسانی

 شیر سماور ولوله آفتابه وغیره را گویند

**************************

خدا خیرش بده مادر بزرگم

مگفت همواره با خرناسه خرنه

به مو خیلی کمک شد چونکه یک شو

به یک شیر سماور گفت چرنه

شو = شب

نه نه فصل بهاره فصل کشته

تموم روستا از چوب وخشته

شده شیر سماور خط قرمز

مگو شیر سماور حرف زشته

***************************

نفهمیدم پریشو مو چه گفتم

زجوی وچشمه واز او چه گفتم

نفهمیدم که از چرنه ی سماور

به مامانم به وقت خو نگفتم

او =آب خو= خواب

*******************************

نه نه از مشت اصغر دست بردار

 

ازی نه نه ی قنبر دست بردار

ازی قوری وکتری وازی قند

ازی شیر سماور دست بردار

***********************

دگه تو انجمن از او نگفتم

دگه از افتو ومهتو نگفتم

دگه از جوی واز شیر سماور

به مامانم به وقت خو نگفتم

موسی عباسی مقدم

 


  
  

هر سحر تا صبح زیر سایه ی فانوسها

باد خنجر می زند بر فرق دقیانوسها

هیچ محمودی مقصر نیست وقتی در جهان

حال فردوسی نمی پرسند یک شب توسها

لااقل از صورت گل بوسه ای کمتر بگیر

 در خیابانی که باشد  گشت نا محسوسها

در خیابانی که ماه هفته پیدا می شود

کوچه های شب قیامت می شود با بوسها

دختر چینی اگر یک ذره لب نازک کند

می کشم خودرا میان دسته های روسها

دفعه ای دیگر اگر پروانه ها ترکم کنند

خویش را جا می گذارم در دل طاووسها

موسی عباسی مقدم


  
  

یک نفر در شهر گفته یار من محبوب نیست

بین هر معشوق عاشق این سخنها خوب نیست

هر پیام نامه ای درخود نداردنام عشق

هر پیام آور به دنیا حضرت ایوب نیست

نیست هر لیلی به صحرا همدم مجنون عشق

هر زلیخایی میا ن شهرشهر آشوب نیست

یک نفر در چاه زندان عشق را پیدا کند

گریه ی کنعان که نذر دیده ی یعقوب نیست

تا دمادم کار این دنیا مصور کردن است

نقش از دلها زدودن کار هر جاروب نیست

این ضررها قابل درک است ای عقل معاش

تا به این بازارها کالای ما مرغوب نیست

قبل رفتن در صلات عشق موسی را ببخش

شعر او در چشم زیبایت اگر مطلوب نیست

موسی عباسی مقدم


97/9/3::: 1:1 ع
نظر()
  
  

تا زمین وآسمانت آسمانی دیگر است

موی رنگارنگ تو رنگین کمانی دیگر است

زیرو رو کن دفتر شعر مرا با یک نگاه

تا زبان شعر های من زبانی دیگر است

در میان شهر عشقم در پی شرین نگرد

این عسلهای لب از قند دکانی دیگر است

بره ای که برده ای ای گرگ غم آسوده باش

گله ی آرام من پیش شبانی دیگر است

مال واموال مرا بردند دیدم ای عجب

پاسبان غافل من پاسبانی دیگر است

نفس خودرا کشتم اما بازهم دیدم به شهر

در دهان باز این سگ استخوانی دیگر است

زردروییهای این باغ حاصل امروز بود

زردروییهای فردا با خزانی دیگر است

هرچه می خوردم خماری بیشتر شد گفتمت

نشئه امروز ما در استکانی دیگر است

موسی عباسی مقدم


97/8/30::: 10:14 ص
نظر()
  
  
به چناران ومشهد وتوست
زنده ام با نگاه محسوست
زده ای رنگ بور برمویت
که بگوییم دختر روست
گل پیراهن پر از رنگت
کرده مانند بال طاووست
به خدا گفته ام که تا هرشب
ماه باشد چراغ فانوست
مثل پروانه عاشقت شده ام
کرده ام با ستاره مانوست
شب همیشه ستاره می چینی
روز خورشید هست محبوست
دوست دارم تمام شب بزنم
بوسه ها بر دوچشم جاسوست
موسی عباسی مقدم



97/8/28::: 6:52 ع
نظر()
  
  

باقهرو لبخند به دل مهرو کین مریز

با گریه هی ماه وستاره زمین مریز

هرشب مرا میکشد آن هند چشم تو

تا زنده هستم به سر زلف چین مریز

آنقدر برچهره ولب رنگ گل مزن

آنقدر بردامن گل یاسمین مریز

من که نگفتم به شما  اینچنین مکن

روی لب غنچه گل آتشین مریز

موسی عباسی مقدم


97/8/11::: 4:13 ع
نظر()
  
  

در شهر گدا گرچه فراوان شده بد نیست
دولت سخنش گرهمه چاخان شده بدنیست
گر پول همه می رود از منطقه بیرون
در کشور اگر گریه فراوان شده بدنیست
گرچهره ما زرد شده مثل هلو نیست
خون دل ما لقمه ای از نان شده بدنیست
گر گلپری از خانه زده رفته به بیرون
گر دختر او فاسد دوران شده بدنیست
دزدی شده شغل همه ی دولتیان گر
سرگین خرار ارزش تومان شده بدنیست
گر نیست نمازی تو ومن را توی منزل
از دین اگر شیخ پشیمان شده بدنیست


موسی عباسی مقدم


97/5/25::: 1:24 ع
نظر()
  
  

در همانجایی که عشق آمد سراغم بارها

بوسه می چینند مردم از لب گلنارها

بر لب هر شهروندی غنچه های بوسه است

نیست غیر از لفظ خوب عشق در اخبارها

از فراوانی قند واز فراوانی عشق

نیست نیش زهر در زیر زبان مارها

شهر از مردم جواز عافیت را می خرد

خیر وخوبی روزو شب می ریزد از سمسارها

دست در دستان هم از کوچه ها رد می شوند

دسته های میش ها و گله  ی کفتارها

هیچ از شعر وشعور و ارزش ما کم نشد

هرچه با ماها بدی کردند لا کردارها

این سیاه اندیشه ها تهدید هاشان بیخود است

بلبلان ترسی ندارند از گروه سارها

موسی عباسی مقدم


97/5/18::: 10:12 ص
نظر()
  
  

بود در کیف پشت او دفتر

ساق پایش سفید چون مرمر

ساده لوح وظریف وخوش باور

سینه هایش شبیه دو کفتر

چشمهای عقاب دنبالش

موی مشکی طناب در پشتش

لاک آبی به پشت انگشتش

عشق چندین پسر توی مشتش

دلهره داشت؛داشت می کشتش

او که هفده نرفته از سالش

چشم گرد وقشنگ وآبی داشت

عینکی سبز وآفتابی داشت

رنگ ورویی گلی گلابی داشت

به دلش میل بی حجابی داشت

دور می خورد چرخ امیالش

موسی عباسی مقدم


97/5/5::: 11:43 ص
نظر()
  
  

این روزهابر چهره ها لبخند مصنوعی است

حتی گلاب شیشه حتی قند مصنوعی است

عقد تمام زوجها در روستا وشهر

با این همه دفتر چه ی پیوند مصنوعی است

با این تنفسهای مصنوعی یقین دارم

گلهای روی دامن الوند مصنوعی است

هم اینکه قربانت شوم مادر عزیز دل

هم اینکه بابا گفتن فرزند مصنوعی است

دیر آمدی پیشم برای تربیت مادر

وقت نصیحتها گذشته پند مصنوعی است

موسی عباسی مقدم


  
  
   1   2   3   4   5   >>   >