سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

تا می نشست با گل لبخند پیش من

فرقی نداشت بندر و دربند پیش من


آهوی خسته ای که سرآسیمه می نشست

با چشم های سبز هنرمند پیش من


می ایستاد کوه دنا آه می کشید

می رفت آبروی دماوند پیش من


لب می گزید و سرخ تر از سیب می گذاشت

یک چای دم کشیده ی بی قند پیش من


باور نمی کنید که من خواب دیده ام

روی زمین نشسته خداوند پیش من


"گویند رمز عشق مگویید و مشنوید"

بی فایده ست موعظه و پند پیش من


رفتی و بعد از آن همه ی حوریان شهر

یک ذره اعتبار ندارند پیش من

عبدالحسین انصاری

 






تاریخ : چهارشنبه 95/4/30 | 10:7 عصر | نویسنده : موسی عباسی مقدم | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.